تبليغاتX
سبک سر

سبک سر

.

چهارشنبه ها رو دوست ندارم. مدرسه ها تعطیله و بچه ها مریض. اگر هم مریض نباشن برای تنوع خودشون رو به مریضی می زنن. اینجا چهارشنبه روز واکسن های عقب افتاده است. سرنگ های عقب افتاده. بیماری های مزاحم اما نه خیلی جدی. بیماری های سمج و عقب افتاده. زگیل. یبوست. سردرد. سرفه ی خشک. سال هاست که اولین چهارشنبه ی هر ماه، ظهر، سر ساعت دوازده در شهر صدای آژیر می پیچه. یک دقیقه. ولی همون یک دقیقه کافی ئه که به یاد آدم بیاره جنگ های عقب افتاده روزی دوباره خودشون رو به شهر می رسونن. روزی. شاید چهارشنبه ای در تقویم سال ها. سر ظهر.

بعد نوشت یا با تاخیر نوشت یا ده صبح چهارشنبه نوشت یا...:

دلم می خواد با سر شیرجه برم توی چنین روزهایی!



تاریخ عکس تابستان سه سال قبل. ظهر. شیرجه. با لباس. بی لباس. با دست. با پیشانی. بی پا. فقط و فقط شیرجه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 11:2  توسط آذین  | 

پرسه




ظهر یک روز پاییز زمستان. سبقت پاها... چرخ ها... سبقت خود میدان. کاسه ای غذا.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 13:17  توسط آذین  | 

یک پیشنهاد پیش و پا افتاده...

 

 از همه ی کسانی که در حال حاضر بچه دارند یا در آینده بچه دار خواهند شد  خواهش می کنم، اگر روزی، روزگاری، کودک دلبندتان را نزد پزشک اطفال بردید تا معاینه اش کند، لطفا موقعی که پزشک مشغول شنیدن صدای ریه ی کودک تان هست با او حرف نزنید. پزشک بیچاره نه تنها حرف های شما را نمی شنود، بلکه همان یک ذره صدایی هم که به زور میان جیغ و گریه و خرخر و تف تف بچه می شنود، به گوشش نمی رسد.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1390ساعت 13:50  توسط آذین 

میلاد...

 

هوا سرد است و من تازه از خواب جنگل های کاج به اتاق بازگشته ام...

بخاری را از نفت پر کرده ای و اتاق را از تاریکی... حالا دست های ما  آنقدر کوچک است و سرد که در مشتی برف ذوب می شود

ها کن!

بگذار روی چشمانم بخار بنشیند... پیش از ذوب شدن آخرین انگشت.... بر چشمانم، طرحی از پرنده بکش!

از این زمستان تبر به دست بیزارم و از دست هایی که به سر بریده ی کاج ها ستاره آویزان می کنند

کاش عیسی تابستان به دنیا می آمد

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1390ساعت 2:1  توسط آذین  |